السيد الخميني

10

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

نبايد آقايان كه در اين غرب واقع شده‌اند و غرب هم غرق در طبيعت دنياست و هيچ ملتفت به ماوراى طبيعت نيست ؛ آقايان از اين مكتبها گول بخورند و خيال كنند كه انسان غير از اينكه مىخورد و مىخوابد و اينها ، چيز ديگرى نيست ، همين است ، چيز ديگرى در كار نيست . اين اشتباهى است كه اسلام را بد شناخته‌اند آنهايى كه همه‌اش توجهشان به اين است و همهء آيات و اخبارى كه در اسلام براى رشد انسان آمده برگرداندند به اين ؛ و هم آنها در اشتباه بودند كه همهء آيات و اخبار را برگرداندند به آن . بايد هر چيزى سر جاى خودش عمل بشود ؛ يعنى انسانْ رشد طبيعى داشته باشد به هر مقدار كه ممكن است ؛ حظّ طبيعى داشته باشد به هر مقدار كه سالم است ؛ البته روى موازين عفت و سلامت ، و اين مرتبه را رشد كه پيدا كرد ، مرتبهء بعدش هم رشد داشته باشد ، مرتبهء بعدش هم رشد داشته باشد و همهء ابعادش بسيج بشود تا يك انسان بشود . انسان شدن كار مشكلى است لكن لازم است براى انسان . مقصود من از اين حرف اين است كه شما خيال نكنيد كه اسلام آمده حيوان تربيت كند ، آمده است كه خواب و خوراك براى حيوان درست كند . اين يكىاش است ؛ اين را هم درست مىكند لكن اين يك بُعد است ، آن هم بُعد آخرش است . بُعدهاى ديگرى دارد كه آنها هم همه‌اش از اسلام است و براى تربيت انسان است ، و انسان را مىخواهد يك موجود رشيدى كه همهء اين ابعاد را داشته باشد تربيت كند . و براى همهء اينها هم دستور دارد اسلام ؛ نسبت به يك جهتْ دونِ جهت ديگرى نيست ؛ براى حكومت اسلامى دستور دارد ، براى تشكيلاتش دستور دارد ؛ براى مقاتله با دشمنان دستور دارد ، براى تحرك جامعه دستور دارد ، براى رسيدن به ماوراى طبيعت دستور دارد ، همهء اينها را دارد . يك بُعدى نيست كه انسان خيال كند من اسلام را شناختم ، و شناختم اين است كه مثلًا تاريخش چه جور بوده و فرض كنيد كه زندگى بشرىاش چه جور بوده و كذا چه بوده ، دستورات طبيعىاش چه بوده و اينها . مسأله اين نيست ؛ مسائل اسلام بالاتر از اين معانى است و ابعادْ زياد دارد ؛ و بايد كسى كه مىخواهد بشناسد اسلام را ، درست نگاه كند به قرآن كه مبدأ اصلى است و همهء ابعادى كه در قرآن هست ، همه را ملاحظه كند . خيال نكند كه من فقط آن آياتى را قبول دارم كه